بزرگ شدی
بزرگ شدی پسر ....حالا یه نی نی با گریه های مداوم شبانه نیستی. خب منم دیگه یه مامان درمانده و خسته با کمبود خواب بسیار نیستم . تو ریشه عمیق زندگی من و بابا حمیدی. با پریدن و جهیدن های مداومت . با خنده های بلندت . با تقاضاهای بی حد و حصرت . با اون صدای کبوتری خوشگلت. با خجالت و دلهره هات توی جمع ( قسمت خجالتی بودنت به بابا جونت رفته ) ، با گیج بازی و خنگ شدنهات وقتی یه بچه قلدر بی دلیل بهت حمله می کنه و منو دچار این نگرانی می کنه که نتونی از حق و حقوقت دفاع کنی.
بزرگ شدی....شبا دستای نرمتو توی دستم می گیرم و می رم توی ابرا و با خودم می گم این لحظه ها چقدر شیرین هستن
بزرگ شدی رادین ...........متشکرم که خودت بدون دردسر مسواک زدن رو شروع کردی. متشکرم که خودت پوشک رو گذاشتی کنار. متشکرم که در نهایت وابستگی ات یه دفعه پستونکتو انداختی کنار.متشکرم که بالاخره به ترسهات غلبه کردی و رفتی آرایشگاه . متشکرم که وقتی می خوابم آروم می مونی و بچه آزار رسون و اذیت کنی نیستی. متشکرم که با تمام بچه گیت سعی می کنی بزرگ رفتار کنی. به خاطر اوه! خاطر ببخشید گفتن هات وقتی حرف زشت می زنی متشکرم . به خاطر این که به سمت ظرف شکلات و آجیل توی مهمونی ها حمله نمی کنی متشکرم .و متاسفم از این که : تجربه مادری من، حاصل کوتاهی ها و بی تجربگی ها و اشتباهات و آزمون و خطایی است که در دوران کودکی تو داشته ام .
پا نوشت: مامانی چند روزیه خونه ماس، وقتی از هم دلخوری داریم و مث همه مادر دخترا با هم کنتاکت داریم به این فکر می کنم که زمان فرسودگی و کهنسالی ام با تو چطور خواهد گذشت؟! لطفا هوای من و بابا حمیدو داشته باش ،با این که به نظر می آد من دختر خیلی خوبی برای مامانم نیستم .


بزرگ شدی 
